پهلوان حسین گلزار (کرمانشاهی)

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز -------------- مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

زورخانه سنگ تراش ها (2)

این تصاویر از وبلاگ چهره و نام ورزشکاران استان کرمانشاه گرفته شده :

زورخانه کهن ( سنگ تراشها) سال ۱۳۴۷ / خورشیدی

۱-؟    ۲- عباس مرادی۳-   ؟   ۴- علی فرهناک پور(علی برقی)۵- عباس طیفوری ۶- سید مجتبی زینال صفت۷- شادروان حمید زردلانی۸ -  ؟  – ۹-   ؟  ۱۰-   ؟   ۱۱- جواد اکبری ۱۲- مرشد داریوش خوش اندام ۱۳- ؟ ۱۴- شادروان مرشد حشمت الله خوش اندام ۱۵-  ؟   ۱۶-روشن(مکانیک) ۱۷-  ؟  ۱۸- شادروان مرشد حسن خوش اندام

زورخانه کهن ( سنگ تراش ها ) سال ۱۳۴۹/ خورشیدی

ازردیف بالا- زنده یاد مرشد حسن خوش اندام- زنده یادمرشدهاشم دودی

ردیف دوم- ابراهیم نویدی- زنده یاداردشیرکنجیدی-عبادالله شیرزاد

ردیف سوم- عبدالحسین فیض حری- زنده یادمحمدباقرنژاد- احمد قاسمی

نشسته جلو- جعفر حری

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:26  توسط رضا گلزاری  | 

زورخانه سنگتراش ها

از آنجایی که در بیان زندگی نامه پهلوان حسین گلزار چندین بار از زور خانه سنگتراش ها یاد شد بی مناسبت نیست خبری در خصوص این زورخانه نیز به اطلاع برسد . این خبر به نقل از ایسنا است : 

زورخانه سنگتراش ها در شهر کرمانشاه، یکی از قدیمی ترین زورخانه های کشور محسوب می شود که در همایش کشوری به ثبت آثار ملی رسید.

به گزارش سرویس میراث فرهنگی و گردشگری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه کرمانشاه، زورخانه سنگتراش های کرمانشاه که شاید یکی از قدیمی ترین زورخانه های کشور نیز به شمار آید در خيابان مدرس در گذر سنگتراش ها (نعلبندخانه) در انتهای بازار «کليمی» های قديم شهر کرمانشاه واقع است.

 موسس زورخانه سنگ تراش های کرمانشاه نامعلوم است اما می توان گفت زورخانه سنگتراشها، خاستگاه پهلوانان و ورزشکاران بسياری چون پهلوان جاسم، پهلوان کاظم، پهلوان صفر کرمانشاهی، پهلوان اسطوره ای و استثنايي پهلوان حسين گلزار و همچنين پاتوق پهلوان نقی سرابی به شمار می رفته است.

 علاوه بر اين، سردار بزرگ مشروطيت، يارمحمدخان يار و برادر خوانده او حسين خان اميد برق در زورخانه سنگتراشها ورزش می کردند و کشتی می گرفتند.

 همچنين پيشکسوتان دلاوری چون آسيد عبدالکريم غيرت کرمانشاهی شاعر بلند پايه و عارف نامی، پهلوان آسيد قاسم چاشنی ساز، پهلوان علی اصغر گرد، پهلوان علی آسميع، پهلوان صوفی نصراله سعدوند و ديگر سرجنبانان کشتی و مردان ديار غرب همچون؛ مرحوم مشهدی احمد مهرکن، حاج حسن گردانی و ... در گود زورخانه سنگ تراش ها به دعا و ورزش و کشتی و اخلاق و تواضع از ساطع گران معرفت بودند.

تاریخچه زورخانه سنگ تراش های کرمانشاه به دوران صفویه بر می گردد به گونه ای که اين بنا، قديمی ترين زورخانه در استان کرمانشاه است.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 21:48  توسط رضا گلزاری  | 

کشتی با پهلوان مهدی خان خوانساری

کرمانشاه شهری تاریخی و در مسیر عبور زائران عاشق کربلا و نجف اشرف بوده و در قدیم الایام که همواره این زائران ضمن عبور برای زیارت و توقف در کاروانسراها و استراحت برخی پهلوانان زائر نیز سری به زورخانه های نیرومند و پهلوان مهدی خان خوانسالاری از این شمار بود که گذرش به زورخانه سنگ تراشان افتاد و در آن زمان او پهلوانی شناخته شده بود در پایان ورزش بنابر رسم و آئین زورخانه کشتی طلب کرد که پهلوان گلزار با همه شهرتش پا به میدان نهاد. اما گفته اند به علت چربی بدن و عرقناک بودن پهلوان خوانساری پهلوان گلزار قادر به اجرای فنون بنداز و انداختن پهلوان خوانساری نشد و نتیجه مساوی اعلام شد و پهلوان به زیارت رفت و در بازگشت پهلوان به دنبالش به خوانسار روان شد و مخفیانه در کاروانسرایی منزل گزید و متوجه رفت و آمد پهلوان مهدی خان به مسجد و سپس به زورخانه شد و یک روز سرزده به زورخانه رفت و پس از گرم کردن خود ردائی پوشید و منتظر ماند تا پهلوان مهدی خان از مسجد به زورخانه آمد پس از خوشامدگویی به پهلوان گفت آمده ام کار ناتمام کشتی کرمانشاه را تمام کنم او پس از شناختن پهلوان گلزار توسط مرشد و صدای صلوات پهلوان مهدی خان خوانساری به ناچار با پهلوان گلزار فرو کوفتند و پس از زیر و رو شدن ها پهلوان خوانسالاری به بیرون گود پرتاب شد و در نهایت ادب و تواضع به داخل گود آمد و پهلوان گلزار را بوسید و گفت من از پهلوانی شکست خورده ام که مثل و مانند ندارد و از این به بعد پهلوان حسین مهمان عزیز من است و پهلوان را به خانه برد و پس از چند روز دخترش را برای پهلوان نکاح کرد و باجهیزیه کامل و همراهان با عزت بسیار روانه کرمانشاه کرد که در شهر کرمانشاه نیز استقبال شایان از آنان به عمل آمد که ثمره این ازدواج پهلوان، پسری به نام عزیز بود.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 20:57  توسط رضا گلزاری  | 

مسابقه دوباره با پهلوان یزدی

حسین که در عنفوان جوانی بود از شکست در مقابل پهلوان یزدی مایوس نشده و پس از مراجعت به کرمانشاه با جدیت بیشتری به کشتی می پردازد . تا اینکه در نوروز سال بعد دوباره با پهلوان یزدی کشتی می گیرد . شرح این کشتی به نقل از سایت آفتاب این چنین است :  "  نام پهلوان حسین گلزار برای مردم تهران دیگرنامی آشنا بود . برخی پهلوان حسین گلزار را تشویق می کردند وتعداد بیشتری بخصوص کارکنان دربار، پهلوان یزدی را . انتظارتماشا چیان بسر آمده بود. شاه امر به کشتی داد .مبارزهی دو دلاور آغاز شد. یزدی با آن وزن سنگین، چون کودکی فرزوچالاک، پیچید وکمر حسین را گرفت .حسین درنگ نکرد و بسان ماهی لیز خورد و از سمت راست بر گشت و در پشت یزدی قرار گرفت. با دو دست کمر پهلوان را از آن خود ساخت او را محکم کشید. یزدی زانوی راست را به زمین گذارد و چون رستم که در چنگال سهراب به دام افتاده باشد تقلا کرد وخویشتن را معجزه آسا نجا ت داد . دوباره دو پهلوان راست قامت دربرابر یکدیگرقرار گرفتند .در این گیرو دار، حسین فن لنگ سرکش را بکار برد و یزدی به هوا رفت و در خا ک نشست. حسین برق آسا بر پشت پهلوان قرار گرفت . این بار یزدی با سینه نقش زمین شد وبه نفس نفس افتاد .چون گنجشکی در چنگال عقاب، به تکا پو افتاد .سینه خیز خود را به جلو کشید وبه سمت شرقی میدان پیش رفت . پایه تخت اتابک اعظم را دردست گرفت .غریو از مردم برخاسته بود . ازهر سو صدای صلوات به گوش می رسید . حسین چون کوه بیستون استوار و محکم بر پشت یزدی قرارگرفته وتمامی او را از آن خود ساخته بود. اتابک اعظم فریاد زد: برخیز پهلوان برخیز!
شاه از جایگا ه مخصوص بیرون آمده بود . اما همینکه متوجه شد پهلوانش به همراه تخت اتابک وکامران میرزا و سایر افرادحکومتی به اراده پهلوان کرمانشاهی در شرف از جا کنده شدن است، فریاد کشید: کرمانشاهی رها یش کن!
اما حسین کرد بود و تهرانی نمی دانست .مرد بود، شکست نمیدانست ، یا علی گفت و یزدی را بطرف خود کشید. پهلوان و تخت واتا بک اعظم و سایر سر نشینان حکومتی را از جا کند .در همین حال و هوا، فراشان شاهی حمله ور شدند . با گرزهای سر نقره ای، بر کتف وشانه های حسین کوبیدند. حسین پیش از آنکه از ضربات پی در پی گرزهای دژخیمان شاه گیج شود، تخت جا کن شده وکلیه سر نشینان آن به درون حوض آب میدان ارک پرتاب شدند. بدینسان پهلوان گلزار، کشتی را مغلوبه ساخت .اما فراشان همچنان گرزهای خود را بر هیکل قوی حسین گلزار فرود می آوردند . روایت است که فراش باشی اهل کرمانشاه بوده و به یاری حسین می شتابد تا هم شهری خود را از مرگ نجات بخشد . او در حالی که خود را سپر بلای حسین می سازد، فریاد می زند : نزنید کافی است .تمام شد. شاه خلعت فرمود .
با یاری فراش باشی، پهلوان گلزار از معرکه جان سالم به در برد.
روایت است که شاه گفته است خلعتش کنید . فراشان گمان کرده اند دستور کتک زدن او را داده است .در روایت دیگری گفته شده است که حاجب ا لدوله، فرمان زدن او را داده است.
چند روزی که از ماجرا گذشت. روز سیزده فروردین ماه، ناصرالدین شاه از یزدی سراغ پهلوان کرمانشاهی را گرفت . روایت است که یزدی مرد نیک نهادی بوده وگلزار را به خانهی خود برده و از وی مراقبت به عمل آورده تا اثر ضربات چوب و چما ق فراشان بهبود یابد. با شنیدن امر پادشاه ،وی را به دربار می برد .      ناصرالدین شاه سکه طلا به سر او میریزد . گلزار با تانی سکه ها را جمع می کند و در کیسه ای گذاشته و بطرف شاه میگیرد و با کلامی شمرده میگوید :اینها را بگیرید وبدهید به فراشهاتان تا بهتر و بیشترغریب نوازی کنند !
شاه چنان خشمگین شد که قصد نمود فرمان قتل او را صادر کند .شاه با وساطت یزدی بزرگ، از این تصمیم صرفنظر کرد. پس از اینکه پهلوان حسین گلزار سر افراز و پرغرور اما مغمور و دل رنجیده، از دربار ناصرالدین شاه خارج شد .به همراهان کرمانشاهی خود پیوست .شب را در پایتخت ماندند و طلوع آفتاب، سوار بر اسب های خویش راهی کرمانشاه شدند .
به کرمانشاه که رسیدند .مردم غیور و پهلوان دوست کرمانشاه، به استقبا ل آنان رفتند. به مبارکی قدومشان قربانیها کردند و هلهله کشان بر سر و رویشان نقل و شرینی رختند.
به شادی بر پهلوان آمدند   ــــــــــــــــــــــــــــــــــ  خردمند وروشن روان آمدند
پهلوان می خندید. همشهریهای خود را می بوسید وسپاسگزاری می نمود. در این حال و هوا گلزار بانو که اینک گرد پیری بر موهایش نشسته بود ،دلاور دست پرورده خود را در آغوش گرفت ،اشک شادی از دیدگانش جاری گشت. به زبان کردی گفت ( کوره خا سه گه م خوش هاتی عزیز دله گه م خوش هاتی ) پسر خوبم خوش آمدی عزیز دلم خوش آمدی .
مردم حق شنا س کرمانشاه با دیدن این همه احساسات پاک مادری رنجدیده وزحمت کش، که سهم بسزائی در تربیت و پرورش حسین داشت ،از چشمهایشان در بارید ومحبت سهراب و رودابه را بیش از پیش در دل نشاندند . "

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 20:53  توسط رضا گلزاری  | 

مسابقه با پهلوان یزدی

حسین پس از آنکه سرآمد پهلوانان مغرب و جنوب ایران گردید از کرمانشاه به قصد کشتی پهلوانی پایتخت به تهران رفت . پهلوان پایتخت در آن زمان پهلوان یزدی بزرگ بود . حسین آمادگی خود را جهت کشتی با یزدی اعلام می کند و یزدی هم پس از اطلاع حاضر به کشتی با او می شود . علی ای حال دو پهلوان با هم کشتی می گیرند و پس از تلاش بسیار  سرانجام پهوان یزدی عالب می گردد. شرح این کشتی در سایت آفتاب به این شرح آمده است :  

 "حسین تصمیم گرفته بود که درمراسم سلام نوروزی، در سا ل 1251 ( ه— ش) برابربا1291 ( ه— ق) در میدان ارک تهران و در حضور ناصرالد ین شاه، با پهلوان پایتخت کشتی بگیرد . به همین منظور مقدمات سفر به تهران را مهیا نمود و به اتفا ق چند تن از پیش کسوتان و پهلوانان کرمانشاهی، راهی تهران شد .
در میدان ارک تهران غلغله ای بر پا بود مقامات لشکری ،کشوری ودرباری هرکدام جای ویژه خود را داشتند .محلی هم برای مردم عادی در نظر گرفته بودند که توسط ماموران و فراشا ن،احاطه شده بود . شاه نیزدر جا یگاه مخصوص خود، ناظر کشتی آن دو دلاور بود. پهلوان حسین بایال و کوپال رستم گونه اش در حا لی که یک تنکه میخچه سنگین به پا داشت، دربرابرپهلوان یزدی بزرگ، که چون اسفندیار خوش قد وبا لا، بایکصد و هشتاد کیلو وزن، لرزه بر اندام بسیاری از مدعیان پهلوانی میانداخت، ایستاده بود .
کشتی با فرمان شاه آغاز شد . دو پهلوان، پنجه در پنجه همدیگر افکندند. به سان دو کوه از پولاد، درگیر شدند. شور و هلهله ای عجیب میدان ارک را در بر گرفته بود. حسین در تلاش بود تا با فن لنگ کردی، حریف را از جا بکند، اما پهلوان یزدی توانست با اتکا به وزن بالائی که داشت، خود را از دام حسین نجات دهد. این دو حریف قدر، در نبرد با یکدگر از هیچ کوششی فرو گذارنمیکردند. تشویق تماشاچیان اکثرا به نفع یزدی و برعلیه حسین بود. کشتی آندو، زمان زیادی بدرازا کشید . شاه درحالتی سخت عصبانی و نگران، سبیلهای خود را به دندان می گزید و زیر لب می غرید:
پدر سوخته ! عجب پرزور است این کرده !
سرانجام چون کشتی نزدیک به چهار ساعت به طول انجامیدو پشت هیچ کدام بخاک نرسید، داوران مسابقه، کشتی را متوقف وپهلوان یزدی را برنده اعلام کردند .پهلوان حسین و یارانش اسبها را زین کرده و راهی کرمانشاه شدند. هر چند پهلوان حسین موفق به گرفتن بازوبند پهلوانی نشده بود، اما مردم کرمانشاه از او وهمراهانش استقبال شایانی کردند. پیش پای آنان گاو وگوسفند قربانی کردند. حسین برای بازگشت دوباره به تهران و بدست آوردن بازوبند پهلوانی که آرزوی گلزار بانو بود، و به او قول اش را داده بود، شروع به تمرین و قوی کردن پاهایش کرد، تا بتواند حریف 180 کیلوئی خود را از جا بکند. "

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 19:30  توسط رضا گلزاری  | 

دوران رشد

گلزار بانو قبل از اینکه فرزندش را مجددا روانه زورخانه کند، وی را به خدمت حاج قنبرعلی خان، بزرگ خاندان قنبری که از دوستان دوران حیات پدرش اکبر خان و از اشراف کرمانشاه بود، در آورد تا در عرصه  روابط اجتماعی وغیره نیز،پخته و آبدیده شود .
نیرومندی حسین از همان دوران کودکی برهمه کس روشن بود . درهمان سنین- 13- 14 سالگی، مردان قوی هیکل را مغلوب خود میکرد و از آنها پیشی می جست . در پانزده سالگی چنان اندام ورزیده ای داشت که بیست و پنج ساله به نظر می رسید .قدرت خارق العاده ی این پهلوان نو خاسته، در یک شب که قنبرعلی خان وعده ای از بزرگان شهر در منزل حاجی رستم بیگ، از خوانین شهر مهمان بودند، بر همگان ظاهر شد.جریان آن از این قرار است : 
قنبر علی خان طبق آداب و سنن آن زمان، حسین را که بسیار چالاک و از هرحیث برازنده بود، بعنوان چراغ دار خود انتخاب کرده و همراه خویش به مهمانی منزل حاج رستم بیگ آورده بود . حسین که آدمی محتاط بود، قبل از ورود به تالار گیوه های خود را از پا در آورد و درمقابل تعجب حضار ستون چوبی ایوان منزل را با یک دست بغل کرده و آن را به اندازه یک وجب از جا کنده و سپس با دست دیگر گیوه خود را زیر ستون قرار داد تا بدین وسیله گیوه ها از دستبرد، در امان باشند .
حسین گلزار در سنین 25-26 سالگی پهلوانی پر آوازه و سرآمد پهلوانان مغرب وجنوب ایران گردید مردم کرمانشاه و بخشی از کردستان ولرستان، او را بسیار دوست می داشتند، چرا که دلی پاک و رفتاری ساده داشت، دشمن زورگویان و یارستمدیده گان بود .
در سایت آفتاب آمده است که محقق کرمانی، آقای محمد برشان، در مصاحبه وگفتگو با گروه خبری( ایرسا) در تاریخ 15 خرداد 1386، ضمن صحبت مفصل دررابطه با سابقهی ورزش باستانی، عیاری و پهلوانی،با بیان اینکه پهلوانان زیادی درطول عصر زورخانه وجود داشته اند، پوریای ولی، حسین گلزار کرمانشاهی، علی میرزای همدانی، حاج محمد بلور فروش و سید تقی کمیل قمی، را سرآمد آنان قلمداد کرده است .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 19:16  توسط رضا گلزاری  | 

یک خبر

یک برنامه مستند از پهلوان های کرمانشاه و با محوریت پهلوان حسین گلزار در حال ساخت است که به محض اتمام بنا به گفته تهیه کننده آن از شبکه مستند پخش خواهد شد . به نقل از واحد مرکزی خبر :

مستند تلويزيوني زوران به كارگرداني محمدرضا حاج غلامي و تهيه كنندگي نسترن تركمن در زورخانه سنگ تراش ها در حال تصويربرداري است . اين مستند تلويزيوني بانگاهي كاوشگرانه به سابقه تاريخي ورزش باستاني و معرفي شخصيتهاي بارزي اين ورزش در استان كرمانشاه مي پردازد .شخصيت پهلوانان بنامي همچون حسين گلزار ، علي اصغر گرد ، حسين گرداني واحمد پندده در اين مستند بازسازي مي شود .رامين دانيالي تصويربرداري و علي حشمي صدابرداري اين اثر با بعهده خواهند داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 23:41  توسط رضا گلزاری  | 

اولین ورود به زورخانه

حسین حدود سیزده سا ل داشت که قدم به زورخانه سنگ تراشها گذاشت . فرز و چالاک لباس از تن بر کند و لنگی بر کمر بست و بدرون گود پرید. همه ورزشکاران از دیدن نوجوانی نا آشنا با سینه ای ستبر و بازوئی ورزیده، با گردنی بر افراشته، متعجب شدند .
شانه گردان میکنیم هر کس شانه در ریشش گیر نکرد باید از گود خارج شود!
این پیشهاد مردی بود که مقابل حسین ایستاده و به او خیره شده بود . شانه پی در پی دست به دست گردید تا به دست حسین رسید .حسین شانه را دردست خود فشرد و ناگهان با تمام نیرو بر صورت خود فرود آورد و با صدای بلند و خشم آلود گفت:  اینجا به دلاک خانه شبیه است تا به زورخانه!
صدای تحسین از ورزشکاران و تماشا چیان بلند شد و پهلوان صفرکه میدان داری آن روز را بر عهده داشت، حسین را درآغوش گرفت و غرق بوسه کرد و گفت : خوش آمدی ای جوان با غیرت . صورت او را با دوا ودرمان محلی مداوا کردند . پهلوان صفر و مرشد زورخانه، حسین را تا خانه اش همراهی کردند .گلزار بانو ضمن تشکراز پهلوان صفر خطاب به وی گفت من حسین را به تو می سپارم .(ادامه دارد)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 19:0  توسط رضا گلزاری  | 

تولد

پهلوان حسین گلزار در سال ۱۲۲۸ شمسی (۱۸۴۹ میلادی / ۱۲۶۵ قمری) در یکی از قراء اطراف کرمانشاه بنام سراب قنبر متولد شد . در کودکی پدر خود را به نام اکبرخان از دست داد و از آن پس در تحت تکفل مادرش که گلزار نام داشت درآمد . گلزار بانو، این زن اصیل عشایری که در چشمهای وجودش روحی حماسی می جوشید و روح همسر به خا ک خفته اش را در آیینه وجود کودک قوی و درشت استخوان خویش میدید، مصمم شد که حسین را طوری تحت تعلیم و پرورش جسمی واخلاقی قرار دهد که از وی پهلوانی بنام،بلند آوازه و مردمی بسازد تا آرزوی پدر خود (پهلوان حسین قافله دار) را نیز برآورده سازد.
گلزار بانو ازهمان دوران کودکی حسین را تشویق به کار سخت درباغ و مزرعه موروثی پدر میکرد و او را طوری تربیت کرد که از دست چپ اش مانند دست راست 
استفاده می کرد .گلزار در پهلوانی حسین بسیار دخالت داشت ، زیرا از ابتدا فرزند را برای قوی بودن تربیت می کرد .گلزار این جمله را مرتب به حسین می گفت که تو باید نیرومندترین مردان جهان شوی .مادر خوش فکر برای تمرین فرزند و قوی شدن او چند نوع وسیله تهیه نمود و حسین را همه روزه وادار به آنجام آن می کرد از جمله جوالی پر از شن کرده با طناب از محل بلندی آویزان نموده وآنرا تب می داد وسپس حسین را در مسیر آن قرار می داد به طوریکه جوال با آن سنگینی که داشت محکم به سینه حسین می خورد . همچنین با تمام شدن تمرینهای روزانه،تدریجا به وزن آن اضافه میکرد و بقدری حسین را در این کار تمرین داد که حسین توانست جوالهای بزرگ پر از شن را که بسیار سنگین بود و مادر بشدت آن را تاب می داد ، با سینه خود بگیرد و در برابر آن تکان نخورد . ( ادامه دارد)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 18:52  توسط رضا گلزاری  | 

معرفی یک کتاب

یکی از بهترین منابعی که در زمینه پهلوانی و آئین های آن و همچنین معرفی نسبتاٌ کامل پهلوانان ایران وجود دارد ، کتابی است به نام" آئینه پهلوان نما " نوشته حسن میرئی . این کتاب در بهمن سال ۱۳۴۹ چاپ شده است و احتمالاٌ بعداٌ نیز تجدید انتشار نشده است . این کتاب در کتابخانه ملی به شماره ۱۱۰۱ و مورخ ۳۰/۱۰/۱۳۴۹ ثبت شده است .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 18:33  توسط رضا گلزاری  | 

سر آغاز

همانگونه که در توضیحات آمده است ، این وبلاگ متعلق به یکی از نوادگان پسری زنده یاد حسین گلزار پهلوان نامی و پرآوازه ایران و به خصوص کرمانشاه است . تلاش خواهد شد که در این محل فضایی ایجاد شود که تمامی نکات زندگی این پهلوان - تا آنجا که در دست است - در اختیار عموم قرار بگیرد . این حرکت می تواند باعث شود تا مستنداتی در اختیار محققین و پژوهشگران قرار گیرد تا امکان شناسایی و آشنایی بیشتر نسل های آینده با مفاخر و سرمایه های فرهنگی و اجتماعی این مرز و بوم مهیا شود .در هر صورت امید است محقیقن ، پژوهشگران ،دوستان ، علاقمندان و کلیه مشتاقان با اظهار نظر و همچنین تبادل اطلاعات باعث دلگرمی و پشتوانه کار شوند .

                    سعديا مرد نكونام نميرد هرگز        مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 16:36  توسط رضا گلزاری  |